رد پای خدا ...
تصوري داشتم خيال مي كردم كه در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم درآسمان تصويري از زندگي خود را ديدم
در هر قسمت جاي دو پا ديدم يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا
وقتي آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جاي پا روي شن ها نگاه كردم
ديدم كه چندين زمان در زندگيم يك جاي پا بيشتر نيست دريافتم كه اين در سخت ترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده
...براي رفع ابهام از خدا سوال كردم
خدايا فرمودي كه اگر به تو ايمان بياورم هيچ زماني مرا تنها نخواهي گذاشت ،
ديدم كه در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يك جاي پا بيشتر نيست
...چرا در زماني كه بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتي ؟
خدا فرمود
:فرزند عزيزم تو را دوست دارم و تنهايت نمي گذارم ، در مواقع سخت اگر يك جاي پا مي بيني،در آن لحظات تو را به دوش كشيده ام
...


